هرسلیقه وایده ای دارید
در هرسطح علمی هستید
در هرصنعت وحرفه ای فعالیت میکنید
درهرکجای جهان پهناور زندگی میکنید
لطفا دقایقی از وقتتان را با ما سپری کنید
گردشگری داخل ایران - گردشگری خارج از ایران - سلامت - آشپزی - ایین خانواده وهمسرداری -آی تی  - خلاقیت - دیدنیها -آموزش زبان انگلیسی -بیو گرافی بزرگان وهنرمندان - عکسهای دیدنی وجالب -سخنان کوتاه - کلاسهای موفقیت -عناوین روزنامه ها وهزاران مطلب دیگر در



دیدگاه های کاربران


حلقه های ازدواجی که میخندند!
عشق موجب خوشحالی است وخنده نشان دهنده  خوشحالی>با این حلقه های خندانخوشحالی خود را با دیگران تقسیم کنید!البته تولید کننده میگه که خانم توانگشت دست راست وآقاین تو انگشت دست چپ استفاده کنن! وبعدش تو تبلیغات این حلقه ها اورده است عشق شیرین وروزهای شیرین! شما هم توشادیهای خود دیگران را نیز شریک کنید

 

20110419101

!

20110419102

 

============================
اسکندر مقدونی ایرانی شد و از دنیا رفت!

 

اسکندر شاگرد ارسطو بود. این را امروز خیلی ها می دانند اما چیزی که خیلی ها نمی دانند، این است که پدر ارسطو هم پزشک پدربزرگ اسکندر بود و پسر برادر ارسطو، مورخ همراه اسکندر در جنگ ها. یعنی خاندان پادشاهی مقدونیه با خاندان پزشک فیلسوف مورخ یونان پیوند عجیب و غریبی داشت. مثل خیلی از اسم های بزرگ دیگر دوران باستان که با اینکه دور از ذهن به نظر می رسد، اما با هم پیوند عجیب و غریبی دارند.

«گزنفون» مورخ معروف یونانی که خیلی از اطلاعات ما از دوران هخامنشی، از نوشته های او آمده، شاگرد سقراط بود و «پلوتارک»، تاریخدان معروف سده اول بعد از میلاد که نوشته های او درباره اسکندر راه و روش و رفتار او را بیشتر به همه شناساند. دوست صمیمی تراژان و هادریان (دو امپراتور معروف روم).

از این ترکیب های جالب البته چیزی دست ما را نمی گیرد ولی ریشه فکری مردان آن روز را مشخص می کند. در این مطلب قرار است به بهانه سالروز مرگ اسکندر مقدونی، جزییات کمتر شنیده ای درباره زندگی او بخوانیم.

درباره فاتح نیمه عاقل نیمه دیوانه ایران هخامنشی که آمده بود بساط هخامنشی ها را برای همیشه جمع کند و فرهنگ یونانی مقدونی را بر این سرزمین بگستراند اما دست آخر وقتی از دنیا رفت که همه چیزش ایرانی شده بود؛ زنانش ایرانی بودند، سبک پادشاهی اش ایرانی بود، مدل رفتارش با زیردستان ایرانی بود و حتی لباسش هم دیگر با پادشاهان مقدونی فاصله داشت و آن هم ایرانی شده بود.

 

اسکندر با علم و خرافات چه نسبتی داشت؟

* جفرافی اش بد بود. می گویند بعد از فتح ایران، هدفش از رفتن به شرق (هند) این بود که این وسط اقیانوسی دریایی چیزی پیدا کند تا مرز شرقی طبیعی امپراتوری اش باشد. یعنی نمی دانست آن طرف سرزمین هخامنشیان کجاست.

* احتمالا تحت تاثیر نشست و برخاستش با ارسطو، به پزشکی علاقه داشت. او نه تنها پزشکی را یاد گرفت، بلکه آن را به کار هم برد. نوشته اند که در سفرها وقتی یکی از همراهانش بیمار می شد برایش دستور خوراک و پرهیز می داد.

* به شدت خرافاتی بود و به پیشگویان و طالع بینان دربار اطمینان داشت. آنقدر که ممکن بود به خاطر یک فال بد، نقشه های مهم و بزرگ را تغییر دهد. یا شب جنگ بنشیند کنار دست یک جادوگر و وردهای او را بخواند تا جنگ به نفعش تمام شود.

* به قول پلوتارک «تشنه دانش بود و هر چه سنش بالاتر رفت، آتش اشتیاقش بیشتر می شد.» یک بار به ارسطو نوشته بود: «شخصا ترجیح می دهم که در دانستنی ها و تعالی برتر از دیگران باشم تا در بسط قدرت و تسلط بر کشورها» موقع فتح مصر، هیاتی را مامور کرده بود که سرچشمه رود نیل را پیدا کنند و برای این کار هزینه زیادی صرف کرده بود. لذتش در این بود که بعد از یک روز راهپیمایی یا جنگ، تا نیمه شب بیدار بماند و با دانشمندان گفتگو کند.

اسکندر در نبردها چه چیزهایی/ کسانی را حتما با خود می برد؟

* کتاب ایلیاد هومر همیشه همراهش بود. می گفت که این کتاب «گنجینه همراهی است که همه دانش ها را درباره جنگ دربر دارد.» در نسخه ای از ایلیاد که همراه او بود، ارسطو حاشیه نویسی و متن را تصحیح کرده بود. این کتاب را همیشه کنار خنجرش زیر بالشش می گذاشت. می گویند در میان غنیمت هایی که از داریوش سوم گرفته بودند، صندوق زیبا و گرانی بود که اسکندر را به فکر انداخته بود چه چیز باارزشی را در آن بگذارد. او از اطرافیانش پرسید این صندوق شایسته گذاشتن چه چیزی است؟ هر کسی چیزی گفت تا اینکه خودش گفت: این شایسته ایلیاد هومر است.

* عزیزترین دوستش، هفایستیون همیشه همراهش بود. آنها اغلب در یک چادر می خوابیدند، با هم گشت و گذار می رفتند و در میدان جنگ در کنار هم می جنگیدند. اسکندر آنقدر او را دوست داشت که وقتی یک بار کسی هفایستیون را با اسکندر اشتباه گرفته و به او تعظیم کرده بود، گفت «هفایستیون نیز اسکندر است». وقتی هفایستیون مرد، اسکندر ساعت ها بر جسدش گریه کرد. بعد هم موهای سرش را به علامت عزاداری کوتاه کرد و دستور داد تا پزشکی را که بالین مریض را برای تماشای مسابقات ترک گفته بود اعدام کنند. دست آخر هم در لشکرکشی بعدی دستور داد قبیله ای را به عنوان قربانی برای روح او قتل عام کنند. بعد از مرگ او بود که اسکندر از سر ناراحتی به نوشیدن مدام روی آورد و سبب مرگش را فراهم کرد.

* بوکفالوس، اسب محبوب اسکندر هم تا پیش از مرگ همیشه همراه او بود. این اسب ابتدا بسیار چموش بود و هیچ کس از پس رام کردنش برنمی آمد. به این خاطر وقتی اسکندر توانست آن را رام کند به نوشته پلوتارک پدرش فیلیپ که ناظر ماجرا بود، از او اینطور تعریف کرد: «پسرم، مقدونیه برای تو کوچک است، در جستجوی امپراتوری بزرگتری باش که در خور شأن و لیاقتت باشد.»

چطور شد که اسکندر جرأت کرد به فتح ایران فکر کند؟

می گویند یک بار زمانی که اسکندر ۱۶ ساله بود، چند فرستاده از طرف اردشیر سوم هخامنشی به دربار فیلیپ مقدونی رفته بودند تا درباره پاره ای موضوعات صحبت کنند. در این زمان فیلیپ به سفر رفته بود و اسکندر وظیفه داشت از میهمانان میزبانی کند.

میزبانی او اما سراسر پرسش و پاسخ بود. یکی از چیزهایی که او از ایرانیان پرسیده بود، این بود که اگر بخواهید از شرق کشورتان به غرب آن بروید، چند روز باید صرف کنید؟ فرستادگان به درستی نمی دانستند اما تخمین زده بودند ۱۰۰ روز و او گفته بود از ابتدای مقدونیه تا اینجا چند روز در راه بودید؟ گفته بودند سه روز. و همین اختلاف وسعت دو امپراتوری او را به فکر برده بود. با این اوصاف اسکندر چطور به فکر فتح ایران افتاد؟

ماجرا به خیلی پیش تر برمی گردد. پیش از اسکندر، فیلیپ مقدونی به خاطر جلوگیری از دخالت های ایران در دولت شهرهای یونان، به دنبال فتح ایران بود. او سپاهش را هم آماده کرده بود و می خواست به شرق بتازد که از دنیا رفت.

یونانی ها از سال ها قبل (۴۸۰ پیش از میلاد)، که خشایارشا هخامنشی یونان را فتح کرده و به قولی شهر آتن را به آتش کشیده بود، کینه ایرانیان را به دل داشتند و از طرفی هخامنشیان را آنقدر قدرتمند می دانستند که فکر حمله به سرزمین آنان را در سر نمی پروراندند

اما در سال ۴۰۱ پیش از میلاد اتفاقی افتاد که دید آنها را نسبت به ایران عوض کرد و بعدا فیلیپ را به فکر فتح شرق انداخت. در این سال کوروش کوچک و اردشیر دوم، پسران داریوش دوم سر جانشینی پدر به جنگ پرداختند. کوروش کوچک سپاه بزرگی ترتیب دیده بود که فقط ۱۳ هزار نفر از آنها یونانی بودند. با تمام شدن جنگ و کشته شدن کوروش، این سپاه بدون سرکرده ماند و بلاتکلیف به حال خود رها شد. مردان این سپاه به فکر بازگشت به کشورشان بودند اما فکر نمی کردند هخامنشیان بگذارند آنها زنده از ایران بیرون بروند.

در این بین، گزنفون معروف، که آن موقع سربازی از همین سپاه بود، سرکردگی سپاها را به عهده گرفت و مردان را با ترس و سختی زیاد از میان کوه ها و دشت ها، بدون آنکه کشته زیادی بدهند، به آتن رساند.

گزنفون بعدا ماجرای این راهپیمایی و فرار طولانی را در کتاب آناباسیس نوشت و به آیندگان سپرد. خبر این پیروزی بزرگ در یونان باستان بسیار غرورآمیز بود و فیلیپ را در دو نسل بعد به این عقیده رساند که سپاهی قوی از یونانیان می تواند یک ارتش ایرانی را که چندین برابر بزرگتر باشد، شکست دهد.

به این ترتیب، گزنفون، بدون آنکه خودش بداند، راه را برای اسکندر باز کرد و انتقام آتنیان را گرفت. در واقع اسکندر از روی نوشته های یک کتاب، برای گرفتن انتقام آتن و به دنبال آمال پدرش روانه شرق شد و ناکارآمدی داریوش سوم هم به کمکش آمدتا بزرگترین امپراتوری آن دوران فتح شود.


________________________________
آموزش کاشت و برداشت کاهو در خانه

کاهو جزو سبزیجاتی است که اصولا برای سالاد و ساندویچ از آن استفاده می کنیم و کاربرد بسیاری در وعده های غذایی ما دارد. این گیاه بسیار خوش طعم را با سس، بی سس، با لیموترش یا بی لیموترش می خوریم و لذت می بریم. برای ما ایرانی ها که کاهو و سکنجبین ارزش و اعتبار بسیاری دارد و تا چند سال پیش، بعدازظهرهای روزهای گرم تابستان که اعضای خانواده دور هم جمع می شدند با هم کاهو سکنجبین به بدن می زدند و از خرت خرت کاهوهای ترد و شیرین لذت می بردند.

کاهو انواع متنوعی دارد. کاهوی معمولی، کاهو پیچ، کاهو برگ و ... . همه انواع آن نیز خوش طعم است و حس زندگی به انسان می دهد. اگر دوست داشته باشید این گیاه را خودتان در خانه و به روش کاملا ارگانیک تهیه کنید، ما فوت و فن آن را به شما آموزش می دهیم.

در مورد فواید کاهو باید بگوییم، عصاره این گیاه حاوی ویتامین های A، B، K و C (بیشتر در برگ های سبز تر)، آهن، املاح معدنی مانند ید، کلسیم، پتاسیم، منیزیم و فسفر و علاوه بر این مقدار زیادی آب و مواد قندی و ازته است.

عصاره برگ های تیره بیرونی این گیاه تصفیه کننده و کاهش دهنده فشار خون است و در گردش ملایم خون تاثیر مثبت دارد. به طور کلی باید گفت، کاهو طبیعتی سرد دارد و از این رو برای رفع یبوست و صفرا مفید است. سردرد، سرفه و درد معده را از بین می برد. هضم غذا را تسهیل می کند و از این رو در تهیه سالادها از آن استفاده می شود. حجم ادرار و خون قاعدگی را افزایش می دهد و سوزش مجاری ادراری را برطرف می کند.

اگر شخصیت عصبانی و پریشان حال دارید، کاهو مصرف کنید زیرا ملین و خواب آور است. بعلاوه، باعث شادابی، درخشندگی و لطافت پوست بدن نیز می شود.

پیش از آموزش باید بگوییم کاهو به طور کلی به چهار دسته تقسیم می شود و هر کدام از آنها روش کاشت و نگهداری متفاوتی دارند. دلیل آن نیز این است که تحمل گرمای هر کدام با دیگری متفاوت است.

• کاهوبرگ: بسیار سریع رشد می کنند و پرورش آسانی نیز دارند. این نوع کاهو را می توانید یک ماه پس از کاشت، برداشت کنید. رنگ برگ های این نوع کاهو قرمز یا سبز تیره است. به دلیل لبه های چین خورده زیبا وقتی در باغچه می کارید، زیبایی خاصی به آن می بخشد.

• کاهوی کله گِرد: این نوع کاهو کله گرد و کوتاهی دارد و برگ های آن نرم هستند. رنگ برگ ها نیز به کرم می زند و طعم شیرین و خوبی دارند.

• کاهوی معمولی: برگ های این کاهو به جای اینکه گرد و کوتاه باشند، کشیده و بلند هستند. برگ های آن ترد و شکننده است و طعم خوبی دارد.

• کلم پیچ: این کاهو که در سال های اخیر در کشور ما نیز زیاد شده و با نام کاهوی چینی هم از آن یاد می کنیم، بسیار ترد و خوش طعم هستند. این کاهوها رنگ روشن و آب بسیاری در خود دارند.

زمان مناسب برای کاشت کاهو

در روزهای ابتدایی فصل بهار باید بذر کاهو را بکارید. بذرافشانی را هر دو هفته یکبار ادامه دهید. این باعث می شود تا کاشت شما بازدهی بهتری داشته باشد. باید این را در نظر داشته باشید، اگر دمای باغچه یا گلدانی که کاهو را در آن کاشته اید، بالای ۲۴ درجه سانتی گراد باشد، کاهوها پیش از موعد زرد می شوند و تخم می دهند. برای اینکه در فصل های سرد سال هم کاهو داشته باشید، در اواخر فصل تابستان یا فصل پاییز دوباره بذرافشانی کنید. در این زمان خاک سرد است و کاهو خوب رشد می کند. حتی در نیمه فصل زمستان نیز می توانید بذر کاهو را بکارید.

• دوره رشد از هنگام باروری تا برداشت محصول: ۳۰ تا ۹۰ روز

• مقدار نور موردنیاز: آفتاب غیرمستقیم (برای جلوگیری از زرد شدن برگ ها و تخم دادن گیاه) – بهتر است آن را در جایی در باغچه بکارید که گیاهان دیگر روی آن سایه بیندازند.

• میزان آب موردنیاز: هر روز باید آبیاری شود. خاک باید دایم مرطوب باشد.

مراحل کاشت و نگهداری

بذر کاهو را در عمق ۴ تا ۴ میلی متری بکارید. یا اینکه روی خاک بپاشید و روی آن یک لایه نازک خاک بریزید.

فاصله میان بذرهای کاهو برگ باید حدود ۷ تا ۸ سانتی متر باشد. برای کاهوی معمولی و کاهو کله گرد باید دست کم ۱۵ تا ۲۰ سانتی متر میان بذرها فاصله باشد. کاهوی چینی نیز بیشترین فاصله را نیاز دارد و باید میان بذرهای آن حداقل ۳۰ سانتی متر فاصله باشد. این فاصله ها برای زمانی است که کاهوها رشد می کنند و اگر نزدیک بکارید، ممکن است برای رشد و تغذیه، فضای کافی نداشته باشند.

نخستین کود را باید در ماه اول یا پس از ۶ هفته به خاک بدهید. همیشه خاک را مرطوب نگهدارید و اگر علف هرزی در اطراف خاک آن رشد می کنند، آنها را هرس کنید. کاهو اصولا دچار بیماری یا آفت نمی شود و اگر آفت بگیرد نیز خیلی مهم نیست. اما از شته ها و افت های مضر این گیاه، لیسه یا شفیره حشرات، حلزون، کپک و قارچ هستند که موجب از بین رفتن کاهو می شوند.

برداشت

با اینکه همیشه کاهو را با مغز از مغازه خریداری می کنیم، اما یکی از بهترین روش های برداشت این گیاه، جدا کردن برگ ها آن است. اگر تمایل دارید کله کاهو را کامل و درسته برداشت کنید نیز بهتر است از فاصله ۱.۵ سانتی متری از ریشه این کار را انجام دهید. این باعث می شود تا ریشه باقی مانده دوباره جوانه بزند و دوباره پس از مدتی کاهو داشته باشید.

>>>افتاب

http://www.zarrehbin.ir/files/slide/1400140836.jpg
مطالب پیشنهادی نشریه ذره بین:

آگهیهای خودرا اعم ازخودرو،ملک و......... به صورت رایگان در سایت ذره بین درج نمایید

  لطفا برروی تصویر ذیل کلیک نمایید

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSo9c8BSJbbB0ckWmrn8M4GNt4wycfBJ4jHG8-M9pAlf9gliVZFnQ

برای ارسال تبلیغات پیامکی واطلاع رسانی خود از پنل پیامکی ذره بین استفاده نمایید
 

لطفاجهت اطلاع از مشخصات سامانه اس ام اس ذره بین
بر روی تصویر ذیل کلیک نمایید

http://www.zarrehbin.com/files/main_ads/1401435123.png