در تعطیلات باخیالی آسوده منزلتان را به هر مقصدی که می خواهید ترک کنید

موضوع حفاظت از خانه ها با صرف هزینه های معقول همواره دغدغه بسیار مهم هر خانواده ای به شمار می رفته است، اینکه شما بتوانید علاوه بر خانه از اسباب داخل آن هم حفاظت کنید و هم اینکه نیاز به نصب تجهیزات گرانی هم نداشته باشید.

 

به عقیده بسیاری از متخصصان، استفاده از دزدگیر های هشداردهنده برای خانه های کوچک شخصی هزینه بالایی در بر دارد و اگر خدای ناخواسته سارق به مسائل فنی و الکتریکی آشنایی داشته باشد به راحتی با قطع کردن سنسورهای حساس به حرکت و نور می تواند آن را از کار بیندازد و وارد منزل شما شود. علاوه بر اینکه استفاده از این دسته از دزدگیرها برای منازل شخصی آنقدرها هم معمول نیست.

بنابراین می توانید به یک حفاظ و ورودی غیر قابل نفوذ هم فکر کنید، به نظر من درب های ضد سرقت که این روزها بازار خوبی هم پیدا کرده اند می توانند علاوه بر ایفای نقش درب منزل، وظیفه حفاظت ورودی را هم به خوبی انجام دهند. ویژگی های منحصر به فرد این درها باعث می شود که با نصب یکی از آنها، دیگر با خیال آسوده منزلتان را ترک کنید و روزها و ماه ها بدون دغدغه منزلتان، به شهرها و کشورهای مختلف سفر کنید. مانند بسیاری از دیگر محصولات، درحال حاضر درهای ضد سرقت ساخت کشورهای چین و ترکیه بیشتر از دیگر محصولات در بازار ایران وجود دارد که از نظر کیفی می توان به طور تقریبی هر دو را نیز در یک رده بندی قرار داد. البته فراموش نکنیم که شرکت های ایرانی نیز توانسته اند با وارد کردن قطعات خارجی این محصول از کشورهای ترکیه یا چین، در سال های اخیر به ساخت درب های ضد سرقت در داخل کشور بپردازند.

درب های ضد سرقت از چه لایه هایی تشکیل شده اند

درب های ضد سرقت معمولا داخل لنگه در، یک ورق فلزی بسیار مقاوم دارند که عملا احتمال هر گونه نفوذ با هر نوع وسیله ای را غیرممکن می کند و در صورت غیرممکن کردن با نهایت تاخیر روبه رو می کند. قفل ها و یراق آلاتی که در این درب ها به کار می روند با درب های معمولی بسیار متفاوت اند و از نوع گاوصندوقی هستند، به این معنی که از دو یا سه قفل برای متصل کردن لنگه درب به چهارچوب استفاده می کنند. در قسمت داخلی تر عایق های صوتی به هر دو طرف درب اضافه شده اند و در انتها هم از سنگ پشم نسوز هم برای ضد حریق کردن قسمت بیرونی درب استفاده شده است. رویه این درب ها هم معمولا MDF طرح دار، ساده و برجسته است که ضخامت های ۸ تا ۱۴ میلیمتری دارند و این روکش هایMDF به صورت رنگ یا روکشPVC قابل نصب هستند.

به شما توصیه می کنیم اگر قرار است دربی که انتخاب می کنید درمعرض نور خورشید قرار بگیرد یا در هوای آزد باشد، حتما دربی با روکش MDF رنگ شده بخرید تا بعد از مدتی استفاده، از تغییر رنگ آن یکه نخورید.

چهارچوبی را هم که برای این درب ها به شما پیشنهاد می کنیم چهارچوب های فلزی هستند که به وسیله رنگ کوره ای، رنگ شده اند. دور تا دور لنگه های این چهارچوب ها را با زوارهای پلاستیکی بپوشانید تا از عبور گرد و غبار و صدا به داخل منزلتان جلوگیری شود.

درب های ضد سرقت چه مزایایی دارند

عایق صدا ، عایق حرارت در برابر آتش تا ۴ ساعت و تا دمای ۸۰۰ درجه سانتی گراد ، مقاومت در برابر برش و فشار، عایق سرما، گرما و رطوبت و مقاومت حداکثری نسبت به رنگ پلی استر از جمله مهم ترین مزیت های درب ضدسرقت هستند که هر مشتری را قانع می کند که یکی از آنها را بخرد. این درب ها در برابر وقوع حوادث غیرقابل پیش بینی همچون زلزله و آتش سوزی نیز مستحکم هستند و علاوه بر اینکه منزل شما را از ورود سارقان محافظت می کنند، به خاطر وجود پشم سنگ نسوز ضد حریق هم هستند. علاوه بر این، با تزریق مواد ویژه ای در لایه میانی این درب شبکه ای مستحکم با مقاومتی فولادی ایجاد می شود که آن ها را ضد برش، ضد مته، ضد اسید و ضد رطوبت می کند.

نکته مهم این است که ...

باید بدانید که بهترین و مرغوب ترین درب های ضد سرقت آن نمونه هایی هستندکه سارقان از تخریب و باز کردن قفل های نصب شده بر روی آنها ناتوان بمانند. پس در نظر داشته باشید که هر دربی حتی اگر از فولاد نفوذناپذیر هم ساخته شده باشد وقتی که قفل ضد سرقت مناسب نداشته باشد تفاوتی با یک درب چوبی معمولی ندارد.

اما ایراد درب های ضد سرقت

بزرگ ترین اشکال درب های ضد سرقت این است که هنگام آتش سوزی ممکن است قفل شوند که این مشکل بیشتر به خاطر استفاده از مواد و آلیاژهای غیر استانداردی است که در ساخت برخی از آنها مورد استفاده قرار می گیرد. قطعا این مساله دسترسی آتش نشانان را به داخل خانه در حال حریق یا خروج افراد را از محل آتش سوزی غیر ممکن می سازد. بنابراین حتما در هنگام خرید و سفارش این درب ها از استاندارد بودن قفل ها و مواد به کار رفته درآنها در برابر حرارت اطمینان حاصل کنید.


>>>افتاب





مطالبی از وبلاگmoshavereh90.blogfa.com


 

 اول: برنامه‌ریزی
بارها کارشناسان مختلف بر تهیه جدول زمان‌بندی امورات روزانه يا هفتگي تاکید کرده‌اند.
دوم: استراحت.
نکته مهم این است که استراحت کردن نباید با فعالیت‌ها پر سر و صدا همراه باشد. در واقع تماشای تلویزیون یا گوش دادن به موسیقی با صدای بلند به‌جای آرامش باعث حواس‌پرتی شما می‌شوند.
سوم: خواب‌ راحت
 ساعت خواب کامل برای فعالیت مناسب بدن امری حیاتی است..
چهارم:تغذیه سالم
غذاهای مملو از ویتامین و پروتئین همیشه بهترین انتخاب هستند. مصرف میوه و سبزیجات تازه ذهن را فعال نگه می‌دارد ..
پنجم: تمرکز فکری
هر چیز را که باعث حواس‌پرتی می‌شود کاملا کنار بگذارید.با شمارش معكوس ،كنترل وشمارش ضربان قلب در يك دقيقه ، ايجاد درد در دست  ، تمرين توقف فكر تمركز بر جزييات شئي كه مي بينيم و....
ششم: مثبت‌اندیشی
وقت خود را با افرادی بگذرانید که به شما روحیه می‌دهند یا به قولی انرژی مثبتی به شما می‌دهند. اصولا هر وقت فکری منفی به سراغ شما آمد فورا همان فکر را به شکل مثبت تغییر دهید و با صدای بلند برای خود تکرار کنید
هفتم: آرامش
نفس عمیق بکشید و سعی کنید ذهن خود را از هر فکر دیگری پاک کنید. در ضمن در پایان جدول زمان‌بندی که برای خود تهیه کرده‌اید زمانی را برای قدم زدن در هوای آزاد در نظر بگیرید




آمادگی برای ازدواج

همانطور که میدانید در طول تاریخ آن چیزی که اسمش آمادگی برای ازدواج بوده برای دختر سن بوده و برای پسر دارایی.

اما در دنیای امروز آمادگی برای ازدواج نکاتی را دارد که به آن اشاره می کنم:

  1. بدون تردید سن هست. امروز می دانیم که قبل از بیست و دو سالگی شما

بهتر است که فکر ازدواج نکنید و احتمالا بیست و شش سالگی هست که به نظر

می رسد سن مناسب ازدواج است و در مورد پسر و دختر هم انقدر اختلافی ندارد.

آمار ایران نشان می دهد که از مقارن انقلاب تا بیست سال بعدش سن متوسط در

محیط های شهری از نوزده و خرده ای دختر به بیست و دو رسیده و پسر از بیست و

چهار به بیست و پنج یا بیست و شش و دقیقا نشان می دهد که اتفاقا در جامعه

ایران دارند در مسیری حرکت می کنند که اگر متوسط را ملاک بگیریم ̨اگر البته متوجه

باشند که آمار را چگونه جمع آوری می کنند̨ به مطلبی که بنده عرض کردم نزدیک

است. به همین دلیل است که بنده غالب اوقات سخنم این است که قبل از بیست و

دو سال اصلا فکر ازدواج نکنید̨  هر فکر دیگری دارید داشته باشید. بین بیست و دو تا

بیست و پنج و شش می شود این فکر را کرد ولی بعدش ماجرا متفاوت خواهد بود.

 

۲. رسیدن به حداقل هاست. و یا درست تر به مرحله بلوغ یا Maturation. یعنی ما

باید به یک مقدار از جنبه های ارتباطی رسیده باشیم. یعنی بلوغ احساسی و

عاطفی̨  بلوغ جسمی و جنسی̨ بلوغ اقتصادی̨ بلوغ عقلی و جنبه های مختلف و

متفاوت و متاسفانه می دانیم که نه تنها در طول تاریخ بلکه در دوران ماهم بسیاری از

مردم ناقص الخلقه هستند و مقصود از ناقص الخلقه این هست که برخی از

قسمتهای وجودشان رشد کامل خودش را داشته و حال آنکه در بسیاری از موارد دیگر

رشد نداشته اند. بنده بارها . بارها در کار روان درمانی و تراپی با دوستانی حتی با

درجه عالی دکتری ازبهترین دانشگاه های امریکا روبرو شده ام که وقتی به آنها نگاه

میکردید از نظر روانی واقعا ناقص الخلقه بودند. در حالی که دست و پاهایشان به

اندازه بود ای بسا سرشان یک پنجم اندازه لازم بود. به بیان دیگر مساله نه تنها بلوغ

که مساله توازن و تعادلی در این زمینه حتما ضرورت دارد. یعنی کسی برای ازدواج

آمادگی دارد که به مراحلی از بلوغ رسیده باشد. در گذشته فقط بلوغ جسمی و

جنسی بوده تا آنجایی که شما می دانید به مجرد اینکه پسری تغییراتی دراو دیده

می شد و مخصوصا در دختر دگرگونی هایی که خیلی از اوقات حتی عادت ماهانه

علامت نه توانایی و میل جنسی بوده و نه حتی قابلیت بارداری̨ به مجردی که اولین

علامت عادت ماهانه نشان می داد فکر این را می کردند که باید ازدواج کرد و به همین

جهت است که بسیاری از ما همچنان در یک چهارچوب فکری و ذهنی هستیم. و

حال آنکه مساله بلوغ جسمی و جنسی فقط حداقل حداقلی است که خوشبختانه

با توجه به سن و سالی که بنده اشاره کردم دیگر من و شما برایش مشکل و مطلبی

نخواهیم داشت. اما واقعا مساله رشد در زمینه های مختلف اهمیت فوق العاده دارد.

 

۳. ثبات و قرار Stability. و قصد من از اینکه آدم ها باید Stable باشند این هست

که من و شما در مسیر رشد به گونه ای حرکت میکنیم که مانند گذشته نیستیم.

حتی مفهوم رشد تغییر در مسیر تکامل هست. این را با مثالی عرض میکنم که اگر

شما به اروپا بروید و بخواهید برای خودتان کفش از ایتالیا بخرید اگر امکانات مالی

داشته باشید و کفش دوست داشته باشید می توانید پنج یا ده جفت کفش بخرید اما

اگر پسر و دختر شما در امریکا باشند و سنشان ده یا دوازده ساله باشد چنین نمی

کنید چون می دانید که کفشی را که برایش خریده اید شش ماه دیگر پایش نخواهد

کرد. علتش این است که او در مسیر تغییر است. بنابراین هیچ کس در زندگی نمی

تواند درگیر یک تعهد بلند مدت شود آن زمانی که هنوز در حال تغییر است. بنابراین

مساله ثبات و قرار این هست که من و شما بعد از دو- سه سالی که دیدیم در اصول

و جنبه های کلی تغییرات و دگرگونی هایی در ما پیدا نمی شود و به صورت فرد

بزرگسال در آمده ایم حال می توانیم یک تصمیمی بگیریم برای تمام عمر. دلیل اصلی

و اساسی که ازدواج یک پسر و دختر هجده یا نوزده ساله تقریبا با شکست همراه

است این است که هر دو تغییر می کنند و بنابراین آنچه را که دوست داشتند دوست

نخواهند داشت و آنچه را که می پذیرفتند و می پسندیدند نخواهند پذیرفت به همین

جهت است که اهمیت دارد من و شما به مرحله ثبات و قرار رسیده باشیم. افرادی

که خودشان را مخصوصا در وقت ورود به یک فرهنگ دیگر دستخوش تغییر و دگرگونی

می بینند باید مدتی صبر کنند تا مطمئن شوند به قرار رسیده اند زیرا آنهایی که به

قرار نرسند این نقطه قرار یکیش میگریزد و به فرار تبدیل می شود و این همان

چیزیست که در برخی زندگی ها می بینید افراد به جای اینکه به قرارشان بروند به دنبال فرارشان هستند.

 

۴. استقلال و همبستگی که در جامعه ایرانی بسیار بسیار مهم است.اگر بپرسید

پنج موضوع مهم در جامعه ایرانی که مشکل اصلی و اساسی ما چه هست و چگونه

من و شما را گرفتار کرده خدمتتان عرض می کنم که یکی مساله Relationship یا رابطه است.

 

از نظر من و برای یک توضیح و توجیه گفت و گوی آموزشی انسان به نظر من از هشت مرحله میگذرد:

 

مرحله اول در وقت تولد است. همزیستی یا یکی بودن است. مرحله ای که کودک با

مادرش و بقیه جهان یکی است. کودک دو-سه ماهه وقتی دست به اسباب بازی اش

می زنید تفاوتی بین دستش و اسباب بازی اش قایل نیست اما از چهار ماهگی به بعد تشخیص ها آغاز خواهد شد.

 

مرحله دوم را من مرحله چسبندگی می گیرم که حدود یک سالگی است که اوج  یا Separation Anxiety یا اضطراب جدایی است. به این معنا که کودک در حالی که پی

به وجود خودش برده که معمولا تولد روانی حدود هشت ماهگی اتفاق میافتد اما در

دوازده ماهگی امکان جدایی را از مادر یا کسی که از او مراقبت می کند را ندارد و

ندیدن مادر برای او مساوی است با نابودی مادر و مرگ حتی احساسی و عاطفی

خودش. بنابراین در مرحله دوم یعنی یک سالگی من و شما وارد مرحله چسبندگی می شویم.

 

در مرحله سه سالگی وارد مرحله Addiction یا اعتیاد می شویم. یعنی کودک به مادر

یا Primary Care Taker معتاد می شود و حالت آدم معتاد را دارد یعنی حاضر است

همه چیز را زیرپا بگذارد تا او را به دست بیاورد ولی آن زمانی که محتاج است. یعنی

یک کودک سه ساله می تواند سه ساعت با دوستانش بازی کند و اصلا فراموش کند

مادر دارد اما لحظه ای که احتیاج به مادر داشت همان زمان باید او را دور و بر خود

داشته باشد واگرنه کاملا می تواند اذیت بشود. و این درست مثل حالت یک فرد معتاد

هست که اگر نیازی به ماده مخدر داشته باشد و نباشد گرفتار می شود.

 

مرحله چهارم که در پنج سالگی است مرحله Habit یا عادت هست. یعنی از اعتیاد به عادت می رسد. ترجیح می دهد و دوست دارد که باشد.

 

و در هشت سالگی کودک انسانی به مرحله وابستگی یا Dependency می رسد.

می دانیم که اساس وابستگی مرتبط است به مساله احتیاج و درک این واقعیت برای

کودکی که عقل در او ظاهر شده این هست که من موجود نیاز مندی هستم که باید

این نیازها را ارضا کنم تا رنج نبرم و لذت ببرم و زنده باشم و نمیرم. بنابراین مساله

احتیاج برای کودک مهمترین مساله است و به همین جهت است که بچه های هشت

تا یازده ساله بزرگترین اضطراب و وحشتشون مرگ پدر و مادر هست و این کاملا می

تواند آنها را از پای در بیاورد. بنابراین کودک در حدود هشت سالگی به مرحله

وابستگی می رسد و این مفهوم وابستگی به این معناست که من برای رفع

احتیاجات خودم به تو نیازمندم و بدون تو درد می کشم و رنج می برم و می میرم. تمنا

می کنم به این دقت کنید تا بدانید چرا در طول تاریخ وقتی که دیروز عرض کردم مطلقا

از نظر من عشق وجود نداشته یا نوع بسیار نادرش بوده به خاطر اینکه آنچه را شما

می بینید و می شنوید مساله وابستگی بوده و معلوم است آنجا که مساله درد و

لذت من به تو مربوط است و مساله مرگ و زندگی من به تو مربوط است احتمالا از

نظر بسیاری در یک نگاه سطحی چیزی جز یک عشق عمیق کامل نخواهد بود و حال

آنکه مساله وابستگی ماجرای دیگری است. حدود هشت سالگی کودک به وابستگی می رسد.

 

بین هشت تا دوازده سالگی کودک انسانی که وارد مرحله Concrete Operational Stage می شود. از نظر ذهنی آمادگی پیدا میکند باید به مرحله جدایی و رهایی

برسد. یعنی باید بند ناف روانی بریده بشود. مادری که با بی رحمی در وقت تولد

فرزندش را از خودش جدا کرد با بریدن بند نافش در حالی که کودک امکان زندگی

نداشت تا به او و خودش امکان زندگی بدهد باید جرات و امکان این را داشته باشد که

بین هشت تا دوازده سالگی بند ناف روانی فرزندش را ببرد و به او اجازه دهد که او

زندگی بکند و پدر و مادر هم بروند زندگی خود را بکنند و اینجاست که توصیه هایی که

در امریکا می شود و عملا هم آن را انجام می دهند این است که بچه ها را برای سه-

چهار روزی به کمپ می فرستند و از آنها می خواهند که نه با پدر و مادر تماسی

داشته باشند و نه پدر و مادر هم با آنها کاری. زیرا اگر این بند ناف روانی بریده شود

همه خلاص و آسوده خواهند شد. این مرحله جدایی و رهایی بین هشت تا دوازده

سالگی باید اتفاق بیافتد و اگر اتفاق افتاد وارد مرحله هفتم خواهد شد بین دوازده تا

هجده سالگی که مرحله استقلال و آزادی است. یعنی Independent یعنی کودک در

این مرحله به مرحله استقلال و آزادی می رسد و این استقلال و آزادگی یک معنایش

این هست که من می توانم روی پای خودم بایستم و به مرحلهSelf Sufficiency

رسیدم و این مرحله ایست که سبب خواهد شد من در زندگی توان و امکان این را

داشته باشم که بتوانم زندگی خودم را اداره کنم. بنابراین شما در حدود هجده سالگی به مرحله استقلال و آزادی می رسید.

 

از نظر من یک مرحله بالاتر و برتر از این هست بین هجده تا بیست و دو سالگی که

من نامش را همبستگیInterdependency میگذارم. مقصود از همبستگی این هست

که در حالی که من می توانم مستقل و آزاد روی پای خودم بایستم̨ در حالی که من

نهار و شام خودم را دارم اما ترجیح میدهم که نهار و شامم را با تو بخورم. اعم از اینکه

نهار و شام تو باشد یا من. چون فرقی نمی کند. علت اینکه من می خواهم با تو

باشم هیچ ارتباطی به نهار وشام ندارد. من و تو به عنوان یک موجود زنده که م یتوانیم

گرسنه شویم نهار و شام خواهیم خورد و حال آنکه در مرحله وابستگی به این دلیل

سراغ دیگران می روید که با آنها نهار و شام بخورید چون اگر نروید نهار و شام نخواهید

داشت و خواهید مرد. به همین جهت است که شما می بینید مساله وابستگی با

جنبه های مادی آنچنان گره می خورد که اصلا مفهوم عشق چیزی جز خوردن و خوراندن نخواهد بود.

 

و حال آنکه در مرحله بیست و دو سالگی که مرحله همبستگی یا Interdependency

هست شما به مرحله ای رسیده اید که ارتباطتان با دیگران بر اساس انتخابتان است.

شما انتخاب میکنید ̨ اختیار میکنید که با دیگری باشید بدون اینکه به او محتاج باشید

بلکه به او مشتاقید. مایلید که با او باشید بدون اینکه به او نیاز داشته باشید مخصوصا

نیازهای واقعی یعنی آن دو نیاز فیزیکی و نیاز امنیت. در نتیجه مرحله همبستگی

مرحله ایست که به شما اجازه می دهد آزادانه انتخاب کنید. او را می خواهید به

خاطر او. به همین جهت است که دیروز هم عرض کردم عشق سالم میگوید تو را

دوست دارم پس به تو مشتاقم. عشقی که مبتنی بر مفهوم وابستگی است می

گوید من به تو محتاجم پس عاشق تو هستم و به میزانی که محتاج ترم و بدبخت ترم

و خالی ترم و تنها ترم و گرفتار ترم و نگران ترم ظرفیت عشق بیشتری دارم و حال

آنکه واقعیت این است که من به دنبال کسی هستم که نیاز مرا براورده کند. علت

اهمیت این مساله در جامعه ایران این است که اگر من و شما به مرحله استقلال و

آزادی و یا مرحله همبستگی نرسیم̨ و متاسفانه بیش از نیمی از ما همچنان در

مرحله وابستگی و هشت سالگی هستیم̨ اصولا شما ازدواج نمیکنید. شما در

حقیقت زن می گیرید̨ مرد می گیرید ̨ شوهر می کنید̨ عروس می آورید ̨ داماد دارید و

اینها معنا و مفهومی ندارند حتی همانگونه که خانم دکتر ناصحی اشاره فرمودند

وقتی که شما ازدواج می کنید زن در خانه هیچ کاره است تا زمانی که مادر بشود. آن

هم به خاطر اینکه پسر خانواده محترم را آورده ولی همچنان خودش نامحترم است و

به همین جهت است که احتمالا اگر مساله جدایی یا هرچیزی مطرح بشود مادر باید

برود دنبال کارش و بچه از آن خانواده است ̨ ازآن پدر است. پدری که احتمالا نقش

کمتری اگر اصلا نقشی در وجود این بچه داشته باشد. علت اینکه این را عرض میکنم

برای این است که ببینید اصلا کل ماجرا چه بوده. یعنی مفهومی که ما در طول تاریخ داریم چه هست.

 

نتیجتاعشق فقط و فقط و فقط میان دو انسان آزاد مستقل همبسته ممکن است.

 

آن چیزی که شما اسمش را عشق می گذارید مساله وابستگی بوده و این

وابستگی از ما برده و بنده و حتی بره ساخته و به همین جهت برده دار و ارباب و گرگ پیدا شده.

 

به دلیل همین مساله است که شما نمیتونید وارد یک زندگی سالم در دنیا شوید اگر

به مرحله آزادی و استقلال و همبستگی نرسیده باشید. اگر به مرحله ای نرسیده

باشید که انتخاب او به خاطر خود او و شما باشد نه به خاطر توانایی او برای رفع

احتیاجات و نیازهای شما و البته بعدا به این خواهیم رسید که اساس نگه داشتن

خانواده رفع نیاز و احتیاج است اما در آغاز من و شما آن زمانی میتونیم درگیر یک

رابطه سالم شویم که برای ادامه زندگی به او محتاج نیستیم. ما خود توان اداره کردن

زندگی خود را داریم. با او زندگی ما بهتر می شود اما همچنان زندگی ما بدون او و هر

کس دیگری خوب هست. اما روزی که زندگی من بد و جهنمی است علت علاقه من

به دیگری فقط به دلیل توانایی او برای بیرون بردن من و همینطور که خانم دکتر

ناصحی اشاره فرمودند علاوه بر مزایایی که یک مرد یا یک زن میتواند داشته باشداین

است که شهروند کجاست تا بتواند من را از زندانی به جایی که من فکر می کنم

رهایی و آزادی هست ببرد. در حالی این مساله احتمالا نمی توانست چنین اهمیتی

را داشته باشد اگر من و شما به مرحله استقلال و آزادی و همبستگی رسیده باشیم.

 

  1. مورد بعد